عبدالله مستوفى

316

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

زشت « 1 » و بداخلاق بوده است . يا امروز ، چه مايه برادر و خواهر را مىبينم ، كه ، با وجود وحدت پدر و مادر و آموزش و پرورش و محيط هريك ، صورتى جداگانه و اخلاقى متضاد با ديگرى دارند ، كه گوئى پدر و مادر آنها در يك مسجد هم باهم نماز نخوانده‌اند ! در اواسط سلطنت ناصر الدين شاه ، يكى از رجال زمان دو پسر داشت . كه مادر آنها يكى ، و باهم قريب السن بوده ، و اكثر باهم راه ميرفتند ، و بزرگين ايندو ، در زيبائى ، و كوچكين ، در زشتى ، شاهكار خلقت خدا بوده‌اند . من ، در ايام جوانى خود ، اين دو برادر را در سن نسبتة جلوترى ، ديده بودم ، كه اثر زيبائى و زشتى جوانى را همچنان بر صورت خود حفظ كرده بودند . مخصوصا برادر زشت ، كله‌اى بسيار عظيم و نقش صورتى چنان ناهموار داشت ، كه پيدا كردن نظير او كار آسانى نبود ، و اگر ممكن ميشد كه بين مردهاى كشور در زشتى مسابقه‌اى برقرار كنند ، مرد عزيز قهرمان بدريختى از كار درميآمد « 2 » . مهدعليا مادر ناصر الدين شاه ؛ زن آزادى بوده ، و گاه‌گاه ، با يكى دو نفر حاشيه ، به لباس مبدل ، براى تفريح و تفنن ، ببازار ميرفته ، و بوسيلهء همراهان خود ، سربسر كاسب كارها و مشتريان هم ميگذاشته است . از جمله ، يكروز ماه رمضان ، بمغازهء شيخ - ابو الفتح بلور فروش ، كه آن روزها بلور عالى جز در دكان او يافت نميشد ، رفته و در آنجا ، ايندو برادر را مىبيند ، كه ، براى خريد يا وقت‌گذرانى عصر رمضان ، در اين مغازه پهلوى هم نشسته‌اند . زيبائى و زشتى ايندو برادر ، و وجههء پدر آنها در ميان رجال دربار ، زيادتر از آن بود ، كه خانم مهدعليا آنها را نشناسد . مادر شاه يكى از دو نفر همراه خود را مأمور مىكند ، كه متلكى بار برادر زشت كند . براى تماشاى صحنه ، قدرى دور تر ، مىايستد . خانم دربارى ، كه البته سرووضع خدمتكاران به خود گرفته بود ، جلو اين آقاى عزيز آمده ، ميگويد . عرض محرمانه‌اى دارم . اگر التفات فرموده قدرى دور تر تشريف بياوريد ، منتهاى التفات است . البته ، ورود مهدعليا ، كه سرووضع يك خانم شيك به تمام معنى داشته است ، با دو نفر خدمتكار ، بمغازه طرف توجه جوانها شده ، و داشتن عرض محرمانه از طرف خدمتكار

--> ( 1 ) - مرحوم ميرزا عبد اللّه خان منشىباشى كه اگر امروز زنده ميبود نام بهرامى ميداشت ، داماد مرحوم امامقلى خان شامبياتى بود . پسر اين امامقلى خان مرحوم ابو القاسم خان از جوانهاى بسيار زيباى خوش‌قد و قامت دوره بود . در صورتى كه خانم مرحوم ميرزا عبد اللّه كه با مادرم رفت‌وآمد داشت و به اين واسطه من در طفوليت او را ديده بودم ، زن بسيار زشت كوتاه ، با رنگ سياه سوخته‌اى بود كه من در همان عالم بچگى ميگفتم ، منشىباشى گول همان برادر خانم را خورده است . ( 2 ) - تركيب و قواره و ريخت هرسه را با صفت بد و خوش براى فهماندن زشتى و زيبائى صورت بطور مترادف استعمال ميكنند ، در صورتى كه هرسه لغت با ساختمان بدن متناسب‌تر است .